حمید مصدق


 
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه
 

سیب را دزدیدم

 

باغبان از پی من تند دوید غضب آلوده به من کرد نگاه

 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 

و تو رفتی و هنوز

 

سالها هست که در گوش من آرام ٬آرام

 

خش خش گام تو تکرار کنان

 

 

می دهد آزارم

 

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

 

که چرا

 

    - خانه ی کوچک ما

 

                             سیب نداشت...

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
علی

با سلام : وبلاگ قشنگی داری پستات هم خیلی قشنگ هستند. [گل] خوشحال میشم به من هم یه سری بزنی [قلب] من در وبلاگم آموزش کسب درآمد از اینترنت رو دادم که می تونی ماهیانه بین 20 تا 200 هزار تومان بسته به تلاش خودت درآمد کسب کنی. حتی یه آموزش مولتی مدیا هم ساختم که کار رو خیلی راحت توضیح میده اگر دوست داشتی یکم از اینترنت پول دراری خوشحال میشم به من یه سری بزنی. آدرس وبلاگ من http://poolirooni.tk راستی اگر خواستی تبادل لینک داشته باشیم من هستم. من رو با نام کلیک کن پول بگیر اضافه کن بعد خبرم کن تا من هم شمارو اضافه کنم. ممنون که پیام من را خوندی [قلب][قلب][قلب]

پریوش

من نمی دانم که چراباغچه تون سیب نداشت[لبخند]

مینوش

سلام. این قالب از همه قشنگتره. دیگه عوضش نکن.