اخوان ثالث

ترا با غیر می بینم٬ صدایم در

نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر

نمی آید

نشستم٬ باده خوردم٬ خون گریستم٬ کنجی افتادم

تحمل می رود٬ اما شب ِ غم سر

نمی آید

دلم در دوریت خون شد ٬بیا در اشک چشمم بین

خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید؟

 

/ 0 نظر / 7 بازدید