سرگذشت...

اونا که تو زندگی شون قصه های خوب شنیدن

تو قمار زندگانی همه جور بازی رو دیدن

اونا که تو خلوت شب شعرای حافظ رو خوندن

همه راه رو رفتن اما بر سر دو راهی موندن

بهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مسته

یه نفر همیشه تنهاسر این کوچه نشسته

بهشون بگین که قصه اش مثه شاهنومه درازه

کی بوده؟ کجا رسیده؟ چه جوری باید بسازه!

حالاقصه هاشو مستا توی می خونه ها میگن

اما اون همیشه مستو توی هیچ جا راه نمیدن

دیگه نیست کمند دلها گیسوهای رنگ برفش

دیگه می خونه جایی نیست که بیاد رو لبها حرفش

بذارید همه بدونن که به درد غم اسیره

آخرش یه شب همین جا سر این کوچه 

می میره...!
/ 0 نظر / 8 بازدید