اخوان ثالث

ترا با غیر می بینم٬ صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم برنمی آید


نشستم٬ باده خوردم٬ خون گریستم٬ کنجی افتادم


تحمل می رود٬ اما شب ِ غم سرنمی آید


دلم در دوریت خون شد ٬بیا در اشک چشمم بین


خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید؟

/ 0 نظر / 8 بازدید